امیرصدراامیرصدرا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره

امیرصدرا گرمای زندگی ما

مادرانه

مــــــــــــــــــــــــــــــــــادرانه                                 دلم ضعف می رود برای دنیای مادری دنیایی که متعلق به خودت نیستی، همه جا حضور کسی را احساس میکنی ... که آنقدر بی پناه است که آغوش تو آرامش می کند، آنقدر کوچک است که دست های تو هدایتش می کند، آنقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورشش می دهد مادری را دوست دارم ... چون به بودنم معنا می دهد چون ارزشم را به رخم می کشد و یادم می دهد هزار بار بگویم "جانم" کم است برای شنیدن "مادر" از امانت خدایم ...
8 تير 1394

قول دوران کودکی

  در عالم کودکی به مادرم قول دادم که همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم. مادرم مرا بوسید و گفت: «نمی‌توانی عزیزم!» گفتم: «می‌توانم، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم.» مادر گفت: «یکی می‌آید که نمی‌توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی.» نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم ولی خوب که فکر می‌کردم مادرم را بیشتر دوست داشتم. معلمی داشتم که شیفته‌اش بودم ولی نه به اندازه مادرم. بزرگتر که شدم عاشق شدم. خیال کردم نمی‌توانم به قول کودکی‌ام عمل کنم ولی وقتی پیش خودم گفتم: «کدام یک را بیشتر دوست داری؟» باز در...
24 خرداد 1394

سیزده ماهه مهربون

سلام عزیز دل مامان  خیلی خوشحالم که با گذشت یک سال و نیم از آغاز وبلاگت، هنوز برای نوشتن واسه تو کلی ذوق دارم و اصلا خسته نشدم. امیدوارم اینجا برات یه یادگاری با ارزش بشه که با خوندنش لذت ببری جون دلم، یه هدیه ناقابل از طرف مامانی به پسر خوشگلم سیزده ماهگیت مبارک شیطونکم، مامانی انقد شیطون شدی، مرتب در حال کشف یه چیز جدید هستی  یه روز دستمال کاغذی رو برداشتی هی میکشیدی به بینیت که یعنی داری بینیت رو پاک میکنی، هر چیزی که بخوایم ازت بگیریم میگیم امیرصدرا اونو بده، بعدش میگیم مرسی ... با شنیدن کلمه مرسی میدیش، اگرم نخوای بدیش فقط الکی میذاری تو دستمون دوباره برش میداری میخندی، ای ناقلا  یه روز سر سفره نمکدون ر...
20 خرداد 1394

لذت آشپزی برای تو

سلام پسر گلم  جونم برات بگه که بعد از رسیدگی به امور خودت، غذا پختن برات مهمترین کار منه، وقتی از سرکار میام با همه خستگی اول از همه به فکر عصرونه و شامت هستم. آخر شب هم صبحونه و میان وعده و ناهار فردات رو آماده میکنم. وقتی غذات رو کامل بخوری همممه خستگی ها از تنم میاد بیرون و کلی روحیه م خوب میشه، بابایی میگه اخلاقت رابطه مستقیم با غذا خوردن امیرصدرا داره   بارها شده برات چند مدل غذا و دسر آماده کردم ولی خودمون بی غذا موندیم  این یه تعداد از چیزاییکه برات آماده کردم و عکسشونو دارم: دنت شکلاتی طالبی، موز، بستنی، بیسکوییت سوپ عدس پلو طالبی با بیسکوییت و بستنی فرنی با آر...
18 خرداد 1394

به تولد زنبوریت خوش اومدی عسلم

سلام مامانی  تولد یک سالگیت مبارک باشه نفس مامان، انشالا 120 ساله بشی و همیشه سلامت و شاد و موفق باشی برای تولدت تم زنبوری رو انتخاب کردم که خیلی دوسش داشتم، برنامه هم به این صورت بود که عصر خانومای فامیل و یه تعداد از دوستام دور هم جمع بشن و تولد عزیزدلم رو جشن بگیریم و بعد از اون هم آقایون بیان. ساعت سه عصر مراسم شروع شد، از صدای آهنک و دست و خوشحالی مهمونا انقد ذوق کرده بودی که نگو، مرتب نانای میکردی و میخندیدی و دست میزدی، ولی غذات رو اصلاااا نخوردی فقط طی مراسم دوبار بردمت توی اتاق و یکم شیر خوردی. وقتی مراسم عصر تموم شد و قبل از اینکه آقایون بیان هم خوابوندمت که اذیت نشی ولی از ذوقت فقط بیست دقیقه خوابید...
25 ارديبهشت 1394

دوازده ماهگی جیگرخان

سلام نازنینم بسسسسلامتی یک ساله شدی پسرم ، مبارکههههه  عزیزدلمم                                  از کارهات بگم که یه روز پستونکت رو خودت برداشتی گذاشتی دهنت، مامان بهت گفتم مگه قرار نبود تو بیداری پستونک نخوری مامان؟! فورا پستونک رو درآوردی دادی بهم   یه روز رفتی پشت در اتاقت، هی در رو باز و بسته میکردی میگفتی دااااااااای دااااااااای. وقتی میخوای با شیشه آب بخوری اول تکونش میدی، میگم مامان این که شیر نیست تکون میدی بعد میخندی   وقتی میگیم امیرصدرا جان بخواب فورا خودت رو به اولین بالش میرسونی و سر...
23 ارديبهشت 1394

یازده ماهگی امیرصدرا جونم

سلام عشق مامان ماشالا داری تند تند بزرگ میشی و به یکسالگی نزدیک میشی اول از همه اینکه نرده های تختت یا لبه مبل رو میگیری و می ایستی لثه های بالا و پایینت هر دو متورم شدن و منتظر مرواریدهای سفیدن، معمولا شما دندونات 5-6 تا با هم درمیاد، احتمالا این سری هم همینطور باشه، فکر کنم خیلی لثه هات میخاره چون مدام انگشتت رو میکشی روشون ولی هرموقع میخوام برات ماساژ بدم فورا انگشتمو میگیری و گاز میگیری کلا خیلی دوست داری گازم بگیری، گاهی دست و پامم گاز میگیری و میخندی، ای ناقلاااا بهت میگیم پاهات کو؟‌ پاهات رو تندتند تکون میدی، میگیم گوشات کو؟ گوشات رو نشون میدی، بینی رو هم اولش یاد گرفتی ولی فقط همون روز اول نشون دادی، دیگه نشون ن...
24 فروردين 1394